بانک آینده
جاباما
روزنامه نوآوران - 1396/07/27
شماره 861 - تاریخ 1396/07/27
آخرین اخبار
رازهایی برای بهبود سلامت روده‌ها
میکاپ و تیپ متفاوت خانم بازیگر در عکس آتلیه ای
چرا بعضی از افراد هیچوقت سرما نمی خورند؟
نتایج رقابت‌های هفته سوم لیگ اروپا/توقف میلان و پیروزی آرسنال
تخم مرغ سفید بخوریم یا قهوه ای؟
تیپ عجیب الناز شاکردوست در عکس با پسرجوان
حجاب نامتعارف بازیگر زن ایرانی در خارج از کشور+عکس
تیپ عجیب بازیگر زن تلویزیون در خارج از ایران+عکس
عکس عاشقانه خانم بازیگر با فرزند نوزادش
تیپ و ژست عجیب و غریب سحر قریشی در میان مردم+عکس
تیپ متفاوت همسر شهاب حسینی در کنار پوریا شکیبایی+عکس
کشتی زیبا و پیشرفته ایرانی در قشم رونمایی شد+عکس
ساکت ترین و تاریک ترین مکان دنیا که ...+عکس
مواد غذایی که سنگ کلیه می آورد+عکس
این خانم زیبا رو که میبینید زیباترین زن ترکیه است که آمده اصفهان+عکس
پایکوبی زنان سوریه +عکس
نوزادم را 50 هزار تومان میخری؟ بله
کودک گیر افتاده در ماشین اینبار نجات پیدا کرد
زورگیری در ملا عام + فیلم و عکس
قاتل بعد از چهارده سال فراری بودن طلب بخشش کرد+عکس
داستان تلخ تجاوز به زن داداش
عکس های دردناک یک نوزاد در سطل آشغال+عکس
هواپیمایی که در مهرآباد غرق دود شد+عکس
نگار جواهریان سیاه پوش شد+عکس
لطفا گاو را دیگر پیک نکنید+عکس
تجمع خیابانی زنان در رشت با شعار ...+فیلم
دختر خاصی که به دیدار رهبری رفت+عکس و فیلم
دختر جوانی که در خانه مجردی حامله شد و...
انفجار هولناک تروریستی +فیلم
تفاوت چپ کردن ماشین خارجی با پراید+عکس
مارگیری که مار را زنده زنده خورد+عکس
روح سرگردان دو کودک در بین جمعیت+عکس
پلیس بازور شلیک جلوی آنان را گرفت+عکس
مستی زیاد باعث شد شلیک کند
حمله مسلحانه به خانه پدری یک شورای شهری
زورگیر پروو به زور وارد آپارتمان مردم می شد و زورگیری می کرد+عکس
آیا 110 به داد مردم رسیده است؟+عکس
فریب دختران مشهدی و تهیه فیلم های شطرنجی از آنها
دستگیری زن های سیبیلو
پسر جوانی که چادر سرش می کرد و میرفت ...+عکس
گنده لات های مازندران در تور پلیس
حمله مسلحانه به یک عروسی در کرمانشاه
کشته و بیش از ده نفر زخمی در حوادث رانندگی+عکس
مدیران برگزار کننده پارتی های شبانه در رودهن دستگیر شدند+عکس
زلزله / فوری
آتش سوزی مهیب در تهران مهار شد
تصادف شدید کامیون با پل عابر پیاده+فیلم
انفجار بزرگ در هشتگرد+عکس
تیر برق ماشین لوکس را له کرد+فیلم
باند خطرناک توزیع دارو در اعطاری+عکس
کد خبر: 69585 | تاریخ : ۱۳۹۶/۷/۲۰ - 17:34
عروس دو هفته نشد کشتنش+عکس

عروس دو هفته نشد کشتنش+عکس

دختری که برای ازدواج با خواستگارش، خانواده خود را تهدید به فرار از خانه کرده بود، دو هفته بعد از جشن عروسی به زندگی‌اش پایان داد و راز زندگی عجیبش را به گور برد. اما یک سال پس از این اتفاق مادرش به دادگاه خانواده رفت و مهریه دختر جوانمرگش را خواست.

نوآوران آنلاین- یکی از روزهای سرد پاییزی، زن میانسالی وارد مجتمع قضایی خانواده- ونک- شد و به سمت شعبه 261 دادگاه خانواده رفت. چند هفته دیگر نخستین سالگرد مرگ دختر جوانش فرا می‌رسید و «احترام» مصمم بود با دریافت مهریه 1366 سکه‌ای دخترش درس عبرتی به دامادش بدهد.

اتفاقی که باعث شده بود بهار زندگی دخترش به خزان تبدیل شود، به دو سال پیش بازمی گشت. در یکی از شب‌های عید نوروز «احترام» همراه دخترش «محبوبه» و اعضای خانواده به خانه یکی از بستگان دور رفته بودند که در آنجا با خانواده «بابک» آشنا شدند. چند روز بعد پدر و مادر بابک تماس گرفتند و اجازه خواستند تا برای خواستگاری از محبوبه قدم پیش گذارند. اما احترام موافق این وصلت نبود. چرا که موقعیت فامیل خودش را خوب می‌شناخت و می‌دانست که خانواده کارمندشان بــــــــا خانواده تاجر پیشه بابک هیچ قرابت و شباهتی ندارند. با این حال بابک آنقدر اصرار کرد و هدیه‌های گرانقیمت آورد که سرانجام محبوبه دلباخته‌اش شد. حتی اعلام کرد اگر خانواده‌ها موافقتی با ازدواجشان نکنند، با بابک به خارج از کشور فرار Escape خواهد کرد. اما این موضوع شروع یک ماجرای تازه بود. چرا که مادر بابک هم راضی به ازدواج پسرشان با محبوبه نبود و پیغام فرستاد که به اصرار پسرش به خواستگاری می‌آید. بابک درعین حال با سماجت فراوان، پدرش را هم راضی کرد تا با مادرش صحبت کند و او را هم با ازدواجشان راضی کند. به این ترتیب بابک و محبوبه با مهریه‌ای سنگین به عقد هم درآمدند تا چند ماه بعد زندگی مشترکشان را آغاز کنند.

قرار میان دو خانواده این بود که محبوبه کار کردن را کنار بگذارد و بابک هم زودتر به تحصیلش پایان دهد. اما چند هفته بعد معلوم شد بابک نامزدی داشته و این موضوع را پنهان کرده است. افشای این راز هم به اختلاف‌های دو خانواده دامن زد و روی روابط زوج جوان تأثیر گذاشت. اما محبوبه از خانواده‌اش خواست اهمیتی به این موضوع ندهند. هر چند از بابک شنیده بود نامزد قبلی‌اش مبتلا به سرطان بوده، اما آنچه ناراحتش می‌کرد این بود که بابک قبل از مرگ دختر جوان او را ترک کرده است و به این موضوع افتخار هم می‌کرد. در مدت تحصیل بابک، فشارهای مادرش هم روی محبوبه بیشتر شده و به همین خاطرزوج جوان کمتر می‌توانستند همدیگر را ببینند. بنابراین تصمیم گرفتند زودتر از موعد مقرر زندگی مشترک‌شان را شروع کنند. مدتی بعد جشن عروسی برگزار شد که البته با بحث‌ها و اختلاف دو خانواده و فامیل همراه بود. درست دو هفته بعد از شروع زندگی عروس و داماد در آپارتمانی گرانقیمت، محبوبه به زندگی‌اش پایان داد و راز مرگش را به گور برد.

در آن روز پاییزی که تندباد برگ‌های درختان را به کف کوچه و خیابان‌ها می‌ریخت. تقریباً یک سال از مرگ محبوبه می‌گذشت. در آن روز مادر سیاهپوش او وارد شعبه 261 دادگاه خانواده شد و مقابل قاضی Judge «غلامرضا سعادت» ایستاد. آمده بود از قاضی برای تهیه کپی بعضی از مدارک پرونده دخترش محبوبه اجازه بگیرد که قاضی خیلی زود این مادر سیاهپوش را شناخت و گفت: «امیدوارم حالتان بهتر شده باشد. به هر حال آرامش شما هم به آرامش روح دختران کمک خواهد کرد.»

زن سالخورده جواب داد:«بله کم کم دارم عادت می‌کنم. هر چند تحمل غم فرزند برای هیچ مادری آسان نیست...» بعد از آنکه اشک‌هایش را پاک کرد، ماجرای آن شب را تعریف کرد. ماجرایی که قاضی چند بار شنیده بود، اما اجازه داد مادر محبوبه باز هم آن را روایت کند؛ «دخترم خیلی مظلوم بود. یک شب ساعت 3 زنگ زد و گفت با بابک دعوا کرده‌اند. قرار بود برای جشن نامزدی دخترخاله بابک بروند، اما مادر شوهرش گفته بود بابک باید تنها بیاید. داماد من هم قبول کرده بود تنها به میهمانی برود. چون از مادرش حساب می‌برد. کاش محبوبه هم از من حرف شنوی داشت. همان جا از پشت تلفن به دخترم گفتم: «شما وصله تن هم نیستید. بلند شو بیا خانه خودمان. بعد هم برو طلاق بگیر. آدمی که زنش را تنها بگذارد و برود میهمانی به درد زندگی نمی‌خورد.» اما دخترم گفت: اشکالی ندارد. با وجود این شوهرم گفت فردا عصر می‌رویم سنگ‌هایمان را با دامادمان وامی‌کنیم. اما صبح از کلانتری تماس گرفتند و گفتند دخترمان مسموم شده. وقتی هم رسیدیم فهمیدیم تمام کرده است. من به دامادم شک داشتم و همه جا گفتم یا محبوبه را مسموم کرده‌اند یا مجبورش کرده‌اند خودکشی کند. اما نتوانستیم چیزی را ثابت کنیم. حالا که این‌طور شده مهریه 1366 سکه‌ای دخترم را از داماد بچه ننه‌ام می‌گیرم تا درس عبرتی برایش باشد...»

قاضی سعادت، دستمالی به او تعارف کرد تا اشک چشم‌هایش را خشک کند. دقایقی بعد هم «احترام» اوراق مورد نیازش را گرفت و رفت. اما لحظه‌ای بعد برگشت و گفت: «کاش بیشتر تحقیق کرده بودیم. دامادم خیلی بی‌مسئولیت بود و از زیر بار هر کاری شانه خالی می‌کرد. خرجش را هم پدرش می‌داد. چه اشتباهی کردیم دختر یکی یکدانه‌ام را دادیم دست این نامرد. و...!

ماجرای مرگ تازه عروس در شب چهاردهم زندگی با داماد تهرانی

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.