تامین اجتماعی
بانک مهر اقتصاد
روزنامه نوآوران - 1397/07/24
شماره 1135 - تاریخ 1397/07/24
آخرین اخبار
جلوگیری از گرانی مجدد کالاها با هدایت نقدینگی
پست بانک باید بزرگترین مامن برای فین تک‌ها باشد
قاچاق سوخت؛ تجارتی پرسود برای قاچاقچیان در سایه نبود قوانین
کوبیدن بر طبل مخالفت با CFT به دلیل هراس از شفافیت مالی
چراغ بازار رمز ارزها سبز شد
S Pen جدید سامسونگ، تحولی نو در دنیای موبایل
بازدید موزه‌ها برای جانبازان و معلولین رایگان شد
توسعه همکاری های دریایی و بندری ایران با ایتالیا
ضرورت ثبت‌نام سهامداران بانک سامان در سامانه سِجام
آموزش تفکیک پسماند به 34 هزار شهروند شمال تهران
ضرب و شتم یک دستفروش قزوینی تو‌سط ماموران شهرداری
به آینده بهتر ، بسیار امیدوارم
خدمت‌رسانی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران در مسابقه فوتبال ایران و بولیوی
با ابلاغ وزیرصمت؛ صدورکارت بازرگانی به استان‌ها سپرده شد
ورود 600 هزار تلفن همراه به کشور منوط به تعیین تکلیف شرکت‌های متخلف
دستگیری کارگر خائن در کهریزک
اصناف واردکننده لاستیک می‌شوند؟
۱۶۰ هزار کودک دچار سوء تغذیه در کشور
راه‌اندازی یک خط جدید در مترو تهران
راهکارهای جایگزین توزیع نقدی در سبد حمایتی
آخرین وضعیت تامین گاز نیروگاه‌ها در آستانه‌ی زمستان
رشد ۵۷۷۴ واحدی شاخص بورس
الیکا عبدالرزاقی راهی کربلا می‌شود
نمی توان به ورود ارز از عراق و افغانستان خوش بین بود/مبادلات کالایی با این دو کشور بر اساس ریال است
اطلاعیه سازمان هواشناسی درباره سیلابی شدن مسیل‌ها
تاثیر فضای مجازی بر سلامت روان جوانان و نوجوانان
رشد ۷درصدی فوتی های قرص برنج
خدمت به مردم و اقتصاد کشور و کمک به ایجاد اشتغال را وظیفه خود می دانیم
​روان‌سازی خدمات بانک صادرات ایران برای فعالان بازار سرمایه
قتل راننده تیبا با ضربه قمه حوالی مترو آزادگان !
حکم دادگاه بدوی راننده لندکروز صادر شد + جزییات
انهدام پاتوق زیرپله‌ای سوداگران مرگ در شرق تهران
خوراکی های ممنوعه برای بوفه مدارس
دلایل کسری بودجه دولت / راهکارهای مسکن وار مشکلی را حل نمی کند
اقبال روحانی به گفت‌وگوی ملی حول معضلات اقتصادی کشور
سرمایه ها در گروی سفته‌بازی و خرید ارز است/ نرخ بیکاری جوانان دو برابر کل جمعیت است
تجویز اجباری سمعک برای بیماران کاشت حلزون شنوایی
قاسمی: FATF در جهت منافع ایران است
حداکثر قیمت ارز 11000 تومان است / افزایش نرخ ارز ناشی از هیجانات روانی است
اسامی سازمان هایی که پاسخگوی مردم نیستند منتشر شد
کلاهبرداری از زوار اربعین
فرار تعدادی از اعضای باند کپی کارت‌های بانکی به ترکیه
دکترابراهیمی عزم استراتژیک و اهداف کلیدی سالهای آتی بانک انصار را تشریح کرد
تمام محصولات ثبت نامی برای آبان ماه تا پایان مهر تحویل متقاضیان می شود
بانک تجارت بلوک ۲.۴۶ درصدی «فملی» را می فروشد
مشاور مدیرعامل بانک کشاورزی در امور سرمایه گذاری منصوب شد
سه کشته و یک مصدوم در سقوط پراید
شکافته شدن سر نوزاد اصفهانی در بیمارستان
امکان تازه برای مشمولان قبل از اعزام به سربازی
عوامل اصلی نابینایی و کم بینایی در سراسر دنیا
کد خبر: 171827 | تاریخ : ۱۳۹۷/۵/۱۸ - 10:23
صیغه برای یک شب !

صیغه برای یک شب !

صبح زود قبل از رفتن به مدرسه مواد مصرف می کردم و در مدرسه دور از چشم ناظم داخل سرویس بهداشتی سیگار می کشیدم تا از خماری ام کم شود چون مدام سرکلاس چرت می زدم و پیش همه می گفتم به خاطر شب نشینی و بی خوابی کسل هستم.

نوآوران آنلاین-هیچ کس از اعتیادم در مدرسه خبر نداشت تا این که روزی مدیر مدرسه حین کشیدن سیگار مچم را گرفت ...»

این ها بخشی از صحبت های لیلا دختری جوان است که در سن 15سالگی فریب خورد و در تله اهریمن گرفتار شد. دختر رنگ پریده بادندان های کدر درباره ماجرای زندگی زنگار بسته اش می گوید: از روزی که آن زن من را در دام اعتیاد گرفتار کرد یک روز خوش در زندگی ام ندیدم و همه چیزم را از دست دادم؛ از غرور و جوانی ام تا درس و مدرسه و آینده ام.
به خاطر هوس و مزه مزه کردن مواد، دوران طلایی زندگی ام را تباه کردم. دختر نوجوان گرفتار در گرداب مواد افیونی که با تعارف فردی پای بساطی نشست که زمین گیرش کرد، تعریف می کند: روزی بعد از مدرسه به خانه آمدم و قبل از این که به سراغ درسم بروم پیش زنی که با ما زندگی می کرد رفتم و دیدم در خانه مشغول مصرف مواد صنعتی بود.
او نگاهی به من کرد و گفت اگر دوست دارم می توانم چند پُک بزنم زیرا به جایی بر نمی خورد و چون جوان هستم مواد تاثیری جز خوشی بر من ندارد. نمی دانم چه شد که به تعارفش پاسخ مثبت دادم.
چون او با لذت دود مواد را می بلعید هر کسی را وسوسه می کرد. دختر بی خبر از دنیا نمی دانست که تاثیر مواد صنعتی آن چنان است که در قدم اول مثل یک کوزه پر از شهد خود را نمایان می کند اما بعد از افتادن داخل آن از شهد خبری نیست و آن چه انتظارت را می کشد اسید است و جانت را ذره ذره از درون ذوب و به جسمی بی خاصیت بدل می کند.
دختر فریب خورده ادامه می دهد: وقتی برای اولین بار مواد مصرف کردم حس خوبی به من دست داد و بعد از آن وسوسه من را رها نکرد و هر روز از هروئین او استفاده می کردم و نشئه می شدم.
پدر و مادرم هر دو کارگر بودند و صبح تا شب سر زمین های مردم کارگری می کردند و شب از خستگی خیلی زود می خوابیدند و کاری به کار من نداشتند. دختر جوان کم تجربه علاوه بر مواد سیگار هم می کشید تا به قول خودش نشئه اش چند برابر شود. او درباره مدرسه اش می گوید: وقتی در دام اعتیاد گرفتار شدم آن زن که به خاطر تنهایی به خانه مان پناه آورده بود ناپدید شد. بعد از رفتن او مجبور شدم با سرقت Stealing پول های مادرم خودم دم در خانه ساقی بروم و مواد بخرم.

بعد از مدتی آن زن به من گفت که صیغه یک مرد بشوم تا بتواند هزینه های اعتیادم را بدهد . به ناچار این کار را کردم ولی آن مرد فقط شب اول صیغه شدنم آمد و یک انگشتر طلا برایم خرید و دیگر او را ندیدم درحالی که همه عفتم را باخته بودم زندگی نکبت بارم را ادامه دادم...
صبح زود قبل از رفتن به مدرسه مواد مصرف می کردم و بعد از آن در مدرسه به دور از چشم ناظم در سرویس سیگار می کشیدم تا کمی از خماری ام کم شود چون مدام سرکلاس چرت می زدم و به همه می گفتم به خاطر شب نشینی و بی خوابی کسل هستم. هیچ کسی از اعتیادم در مدرسه خبر نداشت تا این که روزی مدیر حین کشیدن سیگار مچم را گرفت و بعد از آن بود که خانواده ام متوجه اعتیادم شدند.
بعد از این ماجرا مادرش خیلی سعی می کند او را در خانه ترک دهد اما فایده ای نداشت، گذشته از این ها وقتی می بیند حال دخترش بد می شود به خاطر احساس مادرانه اش راه غلط را بر می گزیند و پول مواد دخترش را می دهد تا بیش از آن شاهد ناله و بد حالی جگر گوشه اش نباشد. دختر رنگ به رخسار نمانده می گوید: رفته رفته اعتیادم زیاد شد و دیگر از آن دختر با نشاط خبری نبود.
به خاطر خماری لاغر و کج و معوج شده بودم به همین دلیل بعد از اتمام سال تحصیلی به ناچار ترک تحصیل کردم. در واقع عذر من را خواستند چون به یک الگوی ناهنجار برای دانش آموزان در مدرسه تبدیل شده بودم.
چند بار در خانه سعی کردم ترک کنم اما دوباره پایم می لغزید و به سوی مواد می رفتم. دختر تنها که به خاطر یک اشتباه از جاده اصلی زندگی خارج شده بود برای مدتی دل به دیار غربت می سپارد و چند صباحی در یکی از شهر های شمالی کشور روزگار می گذراند.
او تعریف می کند: دیگر خسته شده بودم چون اطرافم پر از مواد فروش بود و نمی توانستم تصمیم درست بگیرم برای همین کوله بارم را بستم و راهی دیار غربت شدم. روز اول در شهر غریب در صف نانوایی با یک پیرزن آشنا شدم و با خرید چند عدد نان برای او دلش را به دست آوردم و این سرآغاز زندگی دو نفره ما شد. پیر زن که مثل من تنها زندگی می کرد از من خواست تا زمانی که در آن شهر هستم کنار او بمانم.
در ازای کارهای خانه مزدی نمی گرفتم و از این که خرج من را می داد و یک سرپناه در اختیارم گذاشته بود راضی بودم. نزدیک به دو سال در کنار پیرزن ماندم و در این مدت به خاطر دوری از دوستانم و محله آلوده مان از بدی ها پاک شدم و کم کم خودم را پیدا کردم.
احساس می کردم دوباره همان دختر قبل از آشنا شدن با مواد شده ام و به آینده امیدوار شدم اما حیف که دلتنگی هایم دوباره کار دستم آمد و با تماس های مادرم هوای دیارمان را کردم و دوباره به محله مان بر گشتم.
با برگشتنم نزد خانواده دوباره همه چیز از نو شروع شد و بوی مواد مرا تحریک کرد و نتوانستم مقاومت کنم و به سراغ مواد رفتم.
بعد از شروع مصرف مواد به شدت از خودم و از همه خسته و بیزار شدم و خودم را دوباره در قفس دیدم. وقتی هر روز منزوی تر شدم تصمیم قطعی ام را گرفتم و از برادرم خواستم من را به کمپ بیاورد تا از قفس دود و اعتیاد رها شوم.

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.