تامین اجتماعی
بانک مهر اقتصاد
روزنامه نوآوران - 1397/05/28
شماره 1090 - تاریخ 1397/05/28
آخرین اخبار
مهندسان در مورد وضعیت نامناسب پل جنووا هشدار داده بودند
راه آهن شمال– جنوب در حال ورود به فهرست یونسکو
اقدامات لازم برای جلوگیری از گرمازدگی در ایام تشریق
مسمومیت مرگبار مرد جوان پس از مصرف الکل
دستگیری عامل انتشار تصاویر شخصی در ایلام
آزارگر جنجالی کلینیک دندانپزشکی هنگام خروج از کشور به دام افتاد + عکس
این بار گُنده لات مخوف چاقو چاقو شد! + عکس محل قتل
بسته های جدید حمایتی و تشویقی سازمان بنادر برای سرمایه گذاران و فعالان بندری
حجم معاملات اوراق گواهی «خزانه زرین سپهر» از ٧١٤٠ واحد گذشت
جاسازی مواد مخدر در بطری های سموم کشاورزی
سانحه رانندگی 6 کشته برجای گذاشت
دیابتی ها قارچ بخورند
ماجرای پخش عکس‌های خصوصی دختر جوان در فضای مجازی
زنده به گور شدن یک جوان در تهران+ تصاویر
خطری جدید در آلودگی هوای تهران
تبادل تجربیات تهران و پاریس درباره توسعه فضای شهری
پسر 2 ساله روزی 40 نخ سیگار می کشد+عکس
بافت کلاه از موهای یک ماموت +تصاویر
ضرب وشتم تکنسین اورژانس توسط پرسنل بیمارستان
راهبردهای بانک صادرات ایران برای سودآوری بیشتر
رشد سودآوری در صنایع اثرگذار بورس
دستگیری زوج کلاهبردار در زنجان
2 دست پسر 5 ساله در چناران قطع شد
مرد شیطان صفت دستگیر شد+ جزییات
3 زن مسافر مشهد را به هم ریخت!
توزیع یک و نیم تن مرغ کشف شده از محتکران به قیمت کیلویی ۵ هزار تومان
ثبت معامله ۵۱۲ هزار تن انواع کالا در بورس کالای ایران
چشم انداز ورود ارز دیجیتال به بازار سرمایه
راه های کاهش ریسک ابتلا به سرطان پروستات
انفجار گاز در منزل مسکونی یک کشته و دو مصدوم برجاگذاشت
کاستاریکا ۶.۱ ریشتر لرزید
برخورد مرگبار عابر با پراید
هشدار درباره سرنوشت مرگبار جویندگان غیرمجاز گنج
زن و شوهر جلوی چشمان 2 کودکشان کُشته شدند
احتمال طغیانی شدن رودخانه‌های گلستان
پرخاشگری یکی از عوامل بروز جرم/محرک‌ها، خشم را به پرخاشگری تبدیل می‌کند
بورس کالا نقش بسزایی در توسعه اقتصادی دارد
عرضه بیش از ۳۶ هزار تن مواد پلیمری، شیمیایی، وکیوم باتوم و قیر
تحلیل دلایل رشد قیمتی 17 درصدی اخیر سهام بانک ملت
مرد متاهل 50 ساله 4 سال با دختر 20 ساله خوشگذرانی می کرد !
بیشتر زباله‌گردها طرف قرارداد با پیمانکاران شهرداری تهران هستند
تحلیل دلایل رشد قیمتی 17 درصدی اخیر سهام بانک ملت
اقدام بی شرمانه کارفرمای بی حیا با دختران تبعه خارج !
جزئیات آتش زدن 2 مأمور شهرداری در اهواز!
دو بار قصاص مجازات عاشق کینه توز
زن جوان از مشتریانش می خواست 50 هزار تومان به حساب محسن واریز کنند + عکس
زن شوهردار زیباترین عکسش را برای مرد غریبه ارسال کرد !
سیمین برای یک سرپناه تن فروشی می کرد!
آدم ربایی ساختگی به خاطر 900 میلیون تومان
دستگیری زن جوان به خاطر نوشیدنی غیرمجاز در فرودگاه !
کد خبر: 171827 | تاریخ : ۱۳۹۷/۵/۱۸ - 10:23
صیغه برای یک شب !

صیغه برای یک شب !

صبح زود قبل از رفتن به مدرسه مواد مصرف می کردم و در مدرسه دور از چشم ناظم داخل سرویس بهداشتی سیگار می کشیدم تا از خماری ام کم شود چون مدام سرکلاس چرت می زدم و پیش همه می گفتم به خاطر شب نشینی و بی خوابی کسل هستم.

نوآوران آنلاین-هیچ کس از اعتیادم در مدرسه خبر نداشت تا این که روزی مدیر مدرسه حین کشیدن سیگار مچم را گرفت ...»

این ها بخشی از صحبت های لیلا دختری جوان است که در سن 15سالگی فریب خورد و در تله اهریمن گرفتار شد. دختر رنگ پریده بادندان های کدر درباره ماجرای زندگی زنگار بسته اش می گوید: از روزی که آن زن من را در دام اعتیاد گرفتار کرد یک روز خوش در زندگی ام ندیدم و همه چیزم را از دست دادم؛ از غرور و جوانی ام تا درس و مدرسه و آینده ام.
به خاطر هوس و مزه مزه کردن مواد، دوران طلایی زندگی ام را تباه کردم. دختر نوجوان گرفتار در گرداب مواد افیونی که با تعارف فردی پای بساطی نشست که زمین گیرش کرد، تعریف می کند: روزی بعد از مدرسه به خانه آمدم و قبل از این که به سراغ درسم بروم پیش زنی که با ما زندگی می کرد رفتم و دیدم در خانه مشغول مصرف مواد صنعتی بود.
او نگاهی به من کرد و گفت اگر دوست دارم می توانم چند پُک بزنم زیرا به جایی بر نمی خورد و چون جوان هستم مواد تاثیری جز خوشی بر من ندارد. نمی دانم چه شد که به تعارفش پاسخ مثبت دادم.
چون او با لذت دود مواد را می بلعید هر کسی را وسوسه می کرد. دختر بی خبر از دنیا نمی دانست که تاثیر مواد صنعتی آن چنان است که در قدم اول مثل یک کوزه پر از شهد خود را نمایان می کند اما بعد از افتادن داخل آن از شهد خبری نیست و آن چه انتظارت را می کشد اسید است و جانت را ذره ذره از درون ذوب و به جسمی بی خاصیت بدل می کند.
دختر فریب خورده ادامه می دهد: وقتی برای اولین بار مواد مصرف کردم حس خوبی به من دست داد و بعد از آن وسوسه من را رها نکرد و هر روز از هروئین او استفاده می کردم و نشئه می شدم.
پدر و مادرم هر دو کارگر بودند و صبح تا شب سر زمین های مردم کارگری می کردند و شب از خستگی خیلی زود می خوابیدند و کاری به کار من نداشتند. دختر جوان کم تجربه علاوه بر مواد سیگار هم می کشید تا به قول خودش نشئه اش چند برابر شود. او درباره مدرسه اش می گوید: وقتی در دام اعتیاد گرفتار شدم آن زن که به خاطر تنهایی به خانه مان پناه آورده بود ناپدید شد. بعد از رفتن او مجبور شدم با سرقت Stealing پول های مادرم خودم دم در خانه ساقی بروم و مواد بخرم.

بعد از مدتی آن زن به من گفت که صیغه یک مرد بشوم تا بتواند هزینه های اعتیادم را بدهد . به ناچار این کار را کردم ولی آن مرد فقط شب اول صیغه شدنم آمد و یک انگشتر طلا برایم خرید و دیگر او را ندیدم درحالی که همه عفتم را باخته بودم زندگی نکبت بارم را ادامه دادم...
صبح زود قبل از رفتن به مدرسه مواد مصرف می کردم و بعد از آن در مدرسه به دور از چشم ناظم در سرویس سیگار می کشیدم تا کمی از خماری ام کم شود چون مدام سرکلاس چرت می زدم و به همه می گفتم به خاطر شب نشینی و بی خوابی کسل هستم. هیچ کسی از اعتیادم در مدرسه خبر نداشت تا این که روزی مدیر حین کشیدن سیگار مچم را گرفت و بعد از آن بود که خانواده ام متوجه اعتیادم شدند.
بعد از این ماجرا مادرش خیلی سعی می کند او را در خانه ترک دهد اما فایده ای نداشت، گذشته از این ها وقتی می بیند حال دخترش بد می شود به خاطر احساس مادرانه اش راه غلط را بر می گزیند و پول مواد دخترش را می دهد تا بیش از آن شاهد ناله و بد حالی جگر گوشه اش نباشد. دختر رنگ به رخسار نمانده می گوید: رفته رفته اعتیادم زیاد شد و دیگر از آن دختر با نشاط خبری نبود.
به خاطر خماری لاغر و کج و معوج شده بودم به همین دلیل بعد از اتمام سال تحصیلی به ناچار ترک تحصیل کردم. در واقع عذر من را خواستند چون به یک الگوی ناهنجار برای دانش آموزان در مدرسه تبدیل شده بودم.
چند بار در خانه سعی کردم ترک کنم اما دوباره پایم می لغزید و به سوی مواد می رفتم. دختر تنها که به خاطر یک اشتباه از جاده اصلی زندگی خارج شده بود برای مدتی دل به دیار غربت می سپارد و چند صباحی در یکی از شهر های شمالی کشور روزگار می گذراند.
او تعریف می کند: دیگر خسته شده بودم چون اطرافم پر از مواد فروش بود و نمی توانستم تصمیم درست بگیرم برای همین کوله بارم را بستم و راهی دیار غربت شدم. روز اول در شهر غریب در صف نانوایی با یک پیرزن آشنا شدم و با خرید چند عدد نان برای او دلش را به دست آوردم و این سرآغاز زندگی دو نفره ما شد. پیر زن که مثل من تنها زندگی می کرد از من خواست تا زمانی که در آن شهر هستم کنار او بمانم.
در ازای کارهای خانه مزدی نمی گرفتم و از این که خرج من را می داد و یک سرپناه در اختیارم گذاشته بود راضی بودم. نزدیک به دو سال در کنار پیرزن ماندم و در این مدت به خاطر دوری از دوستانم و محله آلوده مان از بدی ها پاک شدم و کم کم خودم را پیدا کردم.
احساس می کردم دوباره همان دختر قبل از آشنا شدن با مواد شده ام و به آینده امیدوار شدم اما حیف که دلتنگی هایم دوباره کار دستم آمد و با تماس های مادرم هوای دیارمان را کردم و دوباره به محله مان بر گشتم.
با برگشتنم نزد خانواده دوباره همه چیز از نو شروع شد و بوی مواد مرا تحریک کرد و نتوانستم مقاومت کنم و به سراغ مواد رفتم.
بعد از شروع مصرف مواد به شدت از خودم و از همه خسته و بیزار شدم و خودم را دوباره در قفس دیدم. وقتی هر روز منزوی تر شدم تصمیم قطعی ام را گرفتم و از برادرم خواستم من را به کمپ بیاورد تا از قفس دود و اعتیاد رها شوم.

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.