تامین اجتماعی
بانک مهر اقتصاد
روزنامه نوآوران - 1397/06/27
شماره 1113 - تاریخ 1397/06/27
آخرین اخبار
رایگان ماندن سرویس مدارس استثنایی
۵ عامل ابتلا به بیماری قلبی قبل از ۵۰ سالگی
توصیه وزارت بهداشت برای توزیع نذورات در ایام محرم
دستگیری نفر اول باند سرقت موتورسیکلت‌های سنگین
یک کشته و ۱۱ مصدوم بر اثر تصادف در اتوبان قم - گرمسار
هشدار درخصوص استفاده از ظروف یکبار مصرف در ماه محرم
عزاداران و هیات ها برای تهیه دام از مراکز مجاز اقدام کنند
مصدومیت یک نفر بر اثر برخورد صاعقه
هشدار به خیمه سوزان !
قتل فجیع یک زن در کلاردشت!
مرگ 3 دزد حرفه ای در درگیری با سپاه
ماجرای کشف خمره ساسانیان در بازار اصفهان چه بود؟
بارش باران و مه گرفتگی در همه محورهای شمالی کشور
برپایی مراسم عزاداری حسینی(ع) در امنیت کامل
مرگ دو نفر بر اثر طوفان در البرز
قطعی موقت خدمات غیرحضوری بانک ملت در بامداد روزهای ۲۹ و ۳۰ شهریور
تامین اجتماعی در تنگناهای اقتصادی همسو با دولت پشتیبان نیروهای مولد کشور است
فرمان آماده‌باش برای مقابله با حوادث فصل سرما
مشاجره مرد موتورسوار به مرگ انجامید
برخورد مرگبار کامیون با مامور انتظامی +عکس
ثریا وقتی آرزو هوویش را دید شوهرش را کُشت!
دستگیری شرور قمه‌کش در مراسم عزاداری چهارمحال و بختیاری
زلزله ۴ ریشتری انارک نائین را لرزاند
شناسایی فاکتورهای پرخطر ابتلا به سرطان پروستات
جعل پلاک برای سرقت خودرو
دستگیری عضو شورای شهر بناب
شبیخون سپاه به گردانندگان 2 شبکه ناجور در همدان
پاتوق شوم جوانی که 3 خواهر بزرگتر از خود داشت!
دستپاچگی، دست سارقان تجهیزات صنعتی را رو کرد
زن کارمند کرجی با پراید ربوده شد
دستگیری سارق اموال مسافران مشهد
خواص آناناس در مقابله با سرطان و کاهش علائم آرتروز
ترافیک سنگین در محور کرج – قزوین
خواستگار اصفهانی قلابی ، نامزدش را تلکه کرد
باند سارقان احشام در مازندران کشف شد
استفاده از رانندگان زن برای سرویس مدارس دختران دبیرستانی
اجرای طرح عملیاتی پلیس برای مقابله با موبایل‌قاپی
قصاص نفس برای این پسر تهرانی ! + عکس
مهناز بعد از طلاق عضو باند شوهر هفت تیرکش شد!
دستگیری سارق ۳ روز بعد از آزادی از زندان
سرعت مجاز در هریک از معابر چقدر است؟
۱۱ توصیه‌ برای پیشگیری از سرطان
سرنوشت جوانی که تمام عمرش را در پاتوق خلافکارها گذراند !
راز وحشتناک مادر پریناز در موبایل شوهرش لو رفت!
شلیک گلوله به مریم در حال تماشای تلویزیون !
تصادف اتوبوس با تانکر در محور کاشان - نطنز ۲۰ مصدوم برجای گذاشت+ اسامی مصدومان
نظام استانداردسازی تبادل اطلاعات بین دستگاهی تصویب شد
«ملی پلاس» بانک ملی ایران، انقلاب شعب در نظام بانکی
در نشست مشترک رئیس مرکز مدیریت محیط زیست و مدیرکل معماری ساختمان
گرفتار شدن ۵ نفر بر اثر آتش‌سوزی در ساختمان مسکونی + تصاویر
کد خبر: 170394 | تاریخ : ۱۳۹۷/۴/۱۷ - 14:36
آن شب دختر 17 ساله برادرم با شوهر کثیفم در خانه تنها بود

آن شب دختر 17 ساله برادرم با شوهر کثیفم در خانه تنها بود

یک ماه است که به خاطر اعتیاد به مواد مخدر صنعتی تحت درمان قرار گرفته است. زندگی او به واسطه تصمیم تحمیلی برادرش خاکستر شد و به خاطر این ماجرا نفس فرد دیگری هم بریده شد.

نوآوران آنلاین-او با وجود کم لطفی های برادرش، راز برادرزاده اش را برملا نکرد و این رازداری  برایش گران تمام  و آواره کوچه و خیابان شد.  خواستگارش بعد از نرسیدن به وی دست به خودکشی زد و به زندگی اش خاتمه داد. زن تنها و بی یاور که اشک در چشمانش حلقه می زند، می گوید: زمانی که پدرم از دنیا رفت و تحت سرپرستی برادرم درآمدم روزگارم تیره و تار شد. هر روز به بهانه های مختلف و از همه مهمتر تحریک های زنش از دست برادرم کتک می خوردم، از مشت های گره خورده، چوب و شلاق تا فرو کردن چاقو در بدنم را تجربه کردم. زن بی پناه تا مقطع دیپلم زیادتر نتوانست ادامه تحصیل دهد و بعد از این که پسر دایی اش عاشقش می شود و تا حد  خواستگاری و عقد پیش می روند با آمدن یک خواستگار دیگر و همچنین به اصرار برادرش به عقد خواستگار دوم در می آید.  خواستگار اولش بعد از مطلع شدن از این ماجرا به خاطر شدت علاقه به وی و کنار نیامدن با این موضوع در اقدامی هولناک به زندگی اش خاتمه می دهد. زن منگنه شده به بلایا و سختی های زندگی تعریف می کند: زمانی که برای کار به اتفاق همسرم به یک شهر دیگر رفتیم در یک خانه کلنگی ساکن شدیم و بعد از آن شوهرم مشغول کار در یک شرکت شد. همه چیز معمولی پیش می رفت تا این که در یک روز بارانی سقف خانه گلی مان همچون تمام بدبختی های روزگار روی سرم آوار شد. با هر بدبختی بود خودم را از زیر آوار بیرون کشیدم. بعد از این اتفاق بود که متوجه شدم همسرم معتاد است و زمانی که به دست و پایش برای ترک مواد افتادم او با ترفندی خاص مرا به مواد دستبند زد تا دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشم. اوایل به صورت تفننی  مصرف مواد را شروع کردم. همسرم به خاطر اعتیاد زیاد  از محل کارش اخراج شد و به عنوان نگهبان مجبور به اسکان  در یک گورستان شدیم. مرد تن پرور که به عنوان نگهبان در گورستان مشغول کار می شود بعد از مدتی آن را هم رها می کند و زن دل شکسته برای ویران نشدن خانه اش به جای وی نگهبانی می دهد.  زن دل چرکین از شوهر بی مسئولیت اش می گوید: شب ها به جای همسر معتادم شیفت می ایستادم و روزها حتی گاهی قبر می کندم و با آموزش هایی که به من دادند مشغول کفن و دفن میت ها شدم. من کار و تلاش می کردم  و شوهرم  تن پروری تا این که باردار شدم. انگار بدبختی هایم تمامی نداشت. بالاخره روز به دنیا آمدن فرزندم رسید، برای همین دختر برادرم که 17سال زیادتر نداشت برای کمک به خانه مان آمد. دختر جوان و کم و سن و سال که برای کمک به عمه اش پا در خانه وی گذاشته بود نمی دانست که شوهر شیطان صفت اش چه نقشه  هولناکی برایش کشیده است. زن پریشان حال و خسته از دست روزگار ناسازگار از ماجرای رازی می گوید که او را از چشم همه انداخت. او تعریف می کند: شبی که در بیمارستان بستری شدم تا بچه ام به دنیا بیاید دختر برادرم در خانه با شوهرم ماند. شوهرم نیمه های شب بعد از مصرف الکل از خود بی خود شده  و دختر جوان و بی پناه را به شدت آزار و اذیت کرده بود. زمانی که از بیمارستان به خانه برگشتم دیدم برادر زاده ام به شدت غمگین است و بی تابی می کند و از طرفی مدام با پیراهنش روی مچ دستش را که کبود و سیاه شده بود می پوشاند. به ماجرا مشکوک شدم و زمانی که او را تحت نظر گرفتم دیدم قصد خودکشی دارد که به موقع او را نجات دادم و تازه آن موقع بود که راز شب هولناک را فهمیدم. دختر بی یاور به من گفت شوهرم به زور با طناب دست هایش را بست و او را آزار داد. وقتی به شوهرم برای این اتفاق وحشتناک به شدت  اعتراض کردم او در جوابم گفت دست خودش نبوده و به واسطه مصرف الکل این کار را کرده است.  برادرزاده ام به شدت ترسیده بود و بعد از این اتفاق دردناک به کسی چیزی نگفتم چون مطمئن بودم که اگر خانواده و برادرم از این اتفاق مطلع شوند علاوه بر این که آبروی دختر معصوم می رود و آینده اش تباه می شود باعث بروز یک درگیری بزرگ می شود. بعد از این ماجرا دیگر نتوانستم شوهرم را تحمل کنم چون مدام چهره دختر معصوم جلوی چشمانم بود و از این بابت دچار عذاب وجدان و برای همین از شوهرم جدا شدم. وقتی بعد از طلاق جلوی در خانه برادرم رفتم او به خاطر این که طلاق گرفته بودم من را به خانه راه نداد و فامیل به خاطر این که با پسر دایی ام  ازدواج نکرده بودم من را مقصر خودکشی او می دانستند و نمی خواستند مرا ببینند. آواره کوچه و خیابان شدم و حتی چند هفته در یک پارک شب را صبح کردم و بعد از آن به خانه دوستانم رفتم و با آن ها مواد مصرف می کردم. به خاطر حفظ اسرار آن شب ترسناکی که برای برادرزاده ام اتفاق افتاد یک سال آواره خانه های مردم شدم. شاید اگر آن راز را برملا می کردم می توانستم خودم را از این منجلاب نجات دهم اما با این کارم آینده دختر جوان را سیاه می کردم. برادرزاده ام  ازدواج کرد و خوشبخت شد. آوارگی من  روزی با دستگیر شدنم حین خرید مواد و منتقل شدن به کمپ تمام شد. الان به آینده ام فکر می کنم و اگر کسی بتواند دست من را بگیرد چون در رشته صنایع دستی استعداد دارم می توانم دوباره از خاکستر نشینی برخیزم و مثل یک درخت جوانه بزنم و خانواده ای داشته باشم.

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.