تامین اجتماعی
بانک مهر اقتصاد
روزنامه نوآوران - 1397/04/27
شماره 1063 - تاریخ 1397/04/27
آخرین اخبار
هوشمند سازی بنادر به کاهش هزینه ها و افزایش رقابت پذیری منجر می شود
اهدا تندیس طلایی روزملی صنعت ومعدن به شرکت صنایع پویان طب هگمتانه
رشد ۳۵ درصدی پرداخت تسهیلات در بانک مسکن
جوابیه بانک کشاورزی به شبهه افکنی برخی رسانه ها
آتش‌سوزی ساختمان تجاری در چهارراه ولیعصر
اختیارات را به مردم و نهادهای اجتماعی واگذار کنیم
جاده های انگلیس خودروهای برقی را شارژ می کنند!
فروش پیتزای ۳۸ میلیون تومانی در میدان ونک
«ر - ع» را در 54 سالگی با دختر 17 ساله گرفتند ؛ 4 سال با هم بودند !
نجات معجزه‌آسای مرد جوان پس از سقوط به چاه ۵۰ متری + تصاویر
رومینا را به انبار بردم ؛ بهنام هم آمد، از کجا معلوم من این کار را کرده باشم !
ثبت 150 فقره زورگیری درکارنامه یک سارق
رادیو ۶۰۰ میلیون برای آزادی زندانیان جمع کرد
عاقبت جبران ناپذیر حرکت با دنده عقب در بزرگراه ها
جزییات آتش سوزی هواپیما در فرودگاه اهواز
نجات مادر باردار عشایر «لردگانی»
این زن را می شناسید؟! / او چرا مهم است! + عکس
توقیف بلدوزر 10 میلیاردی قاچاق
بازآفرینی «حیات شبانه» در پایتخت
جنون سرعت با ارابه مرگ
اجرای طرح های انتظامی در پایانه های مسافربری / دستگیری ۱۵ سارق
جسد فرد غرق شده در سد شهید قنبری بیرون کشیده شد
نوبخت: بدهی پیمانکاران به بانک ها تسویه می‌شود
کارتن خوابی از نوع بیمارستانی!
میوه‌های قطعه‌قطعه شده هوس‌انگیز اما کم‌خاصیت !
دو حادثه رانندگی در گالیکش گلستان 11 زخمی داشت
کلاهبرداری حرفه ای تنها با عکس خودروهای لوکس +عکس
دستگیری عامل انتشار عکس‌های خانوادگی در فضای مجازی
خروج یکی واگن های قطار مسافربری مشهد_یزد از ریل
حکم قصاص برای قاتل دروغگو
قرص برنج قربانی گرفت
قتل جوان 22 ساله با چوب دستی درکرج
دستگیری سارق کابل های برق در اردبیل
صدور ماهانه نیم میلیون «سپهر کارت» جدید در شعب بانک صادرات ایران
دخترم مرده؟خب دفنش کنید،جنازه اش را هم نمی خواهم ببینم
زورگیر 15ساله در مشهد دچار سرنوشت پدرش شد
133 مجرم فراری در تله پلیس اصفهان
توزيع لاستيك مورد نياز رانندگان بخش حمل و نقل جاده‌اي كالا آغاز شد
ظروف مسی از واقعیت تا تبلیغات
جزئیات برخورد نفتکش ایرانی در خلیج فارس
ریزش آوار با مرگ کارگرجوان گره خورد
دارچین با عفونت مقابله می‌کند
آغاز پروازهای مسافری پیام از شهریور ماه
بررسی راهکارهای مقابله با مشکلات بنادر در شرایط تحریم در جلسه ستاد اقتصاد مقاومتی
امضای تفاهم‌نامه توسعه کسب ‌وکارهای مبتنی بر فن‌آوری اطلاعات بین سازمان تأمین اجتماعی و معاونت علمی و فن آوری رئیس جمهور
قتل مریم فرجی بر اثر خفگی اعلام شد
قتل یک جوان روستایی آزادشهری
غرق شدن دو دختر خردسال در رودخانه فصلی سرباز
سقوط جوان ۲۰ ساله از پل عابر پیاده واقع در اتوبان حقانی
۲ توزیع‌کننده چک پول‌های جعلی در تله پلیس
کد خبر: 167628 | تاریخ : ۱۳۹۷/۱/۲۶ - 13:44
اگر زنم جایی کار کند باید طلاق بگیرد...

اگر زنم جایی کار کند باید طلاق بگیرد...

مرد جوان که بعد از 10 سال زندگی مشترک دادخواست طلاق همسرش را به دادگاه تقدیم کرده بود، علت این تصمیم را مخالفت با کار کردن همسرش اعلام کرد.

نوآوران آنلاین-

شغل زن بسته‌بندی جعبه در خانه بود، کاری که فقط 100 هزار تومان برایش درآمد داشت. ظهر یکی از روزهای آخر آبان که تهران هوایی بسیار سرد را تجربه می‌کرد در یک کوچه باریک پردرخت، زنگ خانه «عذرا» به صدا درآمد. زن جوان تصور کرد که از شرکت بسته‌بندی جعبه‌های کادو، برای تحویل سفارشات جدید آمده‌اند.

اما از حرف‌های پسر خردسالش دریافت که مأمور ابلاغ دادگستری برایش احضاریه‌ای آورده است، برگه‌ای که نشان می‌داد شوهرش درخواست طلاق داده است.
بعد از دو هفته، زوج جوان در شعبه 244 دادگاه خانواده حاضر شده بودند. به محض ورود آنها قاضی Judge «حمیدرضا رستمی» اسمشان را خواند و سپس رو به «ناصر» همسر زن جوان کرد و گفت:«چه اتفاقی افتاده که بعد از یک دهه زندگی مشترک تصمیم گرفتید همسرتان را طلاق دهید؟»
مرد که قدری چاق بود و بسختی می‌توانست خود را جا به جا کند، جواب داد:« دوست ندارم زنم کار کند. یک سال است این حرف را می‌زنم ولی گوشش بدهکار نیست. آخر این هم شد، کار؟ از خروس خوان تا بوق سگ در خانه جعبه درست می‌کند، اما دریغ از یک ریال عایدی. دم ظهر که از سر کارم به خانه می‌آیم، دینگ! زنگ خانه را می‌زنند و دو مرد قوی هیکل با کلی کاغذ و پارچه و سطل چسب به خانه من می‌آیند و ده بیست تا جعبه را برمی‌دارند و می‌روند... آقای قاضی من نخواهم زنم کار کند باید چه کار کنم؟»
قاضی جواب داد:« شغل خودتان چه هست؟» ناصر دوباره گفت:«من مشاور املاکی هستم. الان یکی دو سال است خرید و فروش و اجاره راکد شده، درآمد من هم کمتر شده. من نه پدر پولدار دارم و نه پدرزن پولدار. از همان وقت ایشان شروع کرده به غر زدن. خب ندارم. چه کنم؟ خاله من در شمال شهر زندگی می‌کند. آنجا پرتقال می‌خرد 13 هزار تومان، من پایین شهر از وانتی می‌خرم سه هزار تومن. اما دست خالی به خانه نمی‌روم. صد بار گفتم؛ خانم کم می‌خوریم گرد می‌خوابیم. منت کسی را نمی‌کشیم.»
عذرا نگاهی به همسرش کرد و با نیشخند گفت:«تو کم می‌خوری؟!»
ناصر هم به تندی جواب داد:«آقای قاضی، زنم راست می‌گوید، من تا دو تا بشقاب نخورم از سر سفره بلند نمی‌شوم. عدس پلو اگر گوشت چرخ کرده نداشته باشد لب نمی‌زنم. از سیر تا پیاز خانه را خودم می‌خرم. اما خلق و خوی من هم همین است؛ دوست ندارم همسرم کار کند. صد بار گفته‌ام از این جعبه‌سازی چقدر درمی آوری؟ من خودم آن را می‌پردازم. خیال می‌کنم به جای 800 هزار تومان، 900 هزار تومان اجاره داده ام. اما از این گوش می‌گیرد و از آن یکی در می‌کند. مرد هم مردهای قدیم...»

وقتی سکوت در اتاق سایه انداخت، زن به حرف آمد و با آرامش گفت:«آقای قاضی، مشکل ما این 100 هزار تومان درآمد و کار من نیست. این آقا پیش همه خوش اخلاق است جز پیش من. 10 سال است ازدواج کرده ایم، اما هنوز ودیعه اجاره ما از 10 میلیون تومان بالاتر نرفته. خودش هم که درآمد حسابی ندارد.

اجازه هم نمی‌دهد من کار کنم؟ بنابراین تصمیم گرفتم در خانه کار کنم تا حرف و بحثی هم پیش نیاید. باور کنید همین شندرغاز هم با هزار منت و دردسر به ما می‌پردازند، اما من تحمل می‌کنم تا بتوانم پسرم را یک بار شهر بازی ببرم یا اگر اسباب بازی خواست برایش بخرم.»
لحظه‌ای سکوت کرد و ادامه داد:«یک روز می‌گوید درآمدت را چه کار می‌کنی؟ یک روز می‌پرسد چرا تلگرام Telegram داری؟ یک روز می‌گوید چرا با تلگرام وقت تلف می‌کنی؟ خب من چه کار کنم، وقتی که معلم مدرسه درس‌ها را با تلگرام به اطلاع والدین می‌رساند؟»
قاضی که متوجه شده بود مشکل مهمی در میان زوج جوان نیست، آنها را به مدارا و همدلی دعوت کرد و تأکید کرد با مشاوره و ریش سفیدی بزرگترها مشکلات را رفع کنند و به خانه برگردند. اما مرد گفت:«شاید حرف‌های من درست نباشد، اما من دوست ندارم زنم کار کند. دوست ندارم سرش به گوشی باشد. دوست ندارم زیر منت زن باشم!»
قاضی نگاهی به پرونده آنها انداخت و گفت:«ظاهراً مهریه همسرتان 5 سکه طلا و یک سفر زیارتی است. بعلاوه اجرت المثل سال‌های زندگی که به ایشان باید بپردازید. از آنجایی که هنوز با هم زندگی می‌کنید بحث نفقه هم ظاهراً ندارید.» اما ناصر بلند شد و جواب داد:«فکر می‌کنم حدود 30 میلیون تومانی باید بپردازم. البته نمی‌توانم همه آن را یکجا بپردازم.» قاضی هم تأکید کرد که با هم به توافق برسند و با معرفی داور نظر آنها را ضمیمه پرونده کنند تا رأی لازم را صادر کند. قبل از آنکه زن و شوهر از دادگاه خارج شوند، عذرا به سمت میز محکمه آمد و گفت:«می دانید چرا فقط 5 سکه مهریه‌ام کرد؟ چون تازه طلاق گرفته بودم و به حرف‌هایش اعتماد کردم. فکر می‌کردم در ازدواج اولم بدشانسی آورده‌ام». ناصر هم رو به همسرش گفت:«من هم به خاطر تو قید خانواده‌ام را زدم و بدون اجازه آنها ازدواج کردم. حتی نتوانستم یک بار لباس دامادی تنم کنم.»
قاضی درحالی که از زن و شوهر جوان می‌خواست تا در این باره بیشتر فکر کنند آنها را به داور ارجاع داد.

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.